روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

179

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

شده بودند و من روى گنزالز نيز ( از اثر تب ) بيمار گشته بودم ، گرچه اخيرا احساس ميكردم كه حالم بالنسبه بهترست . بسيارى از اسپانيائيهاى همسفر ما نيز خيلى ناخوش بودند . سليمان ميرزا چنين صلاح دانست كه اين گروه با ما نيايند كه مبادا رنج سفر و راه دور آنها را بكشد . پس سفارش كرد كه بهترست آن بيماران ( تب‌دار ) را در آنجا بگذاريم تا بهبودى يابند . ما با اين امر موافقت كرديم و هفت تن از همراهان را گذاشتيم كه از آن جمله دو تن ملازم من ، روى گنزالز بودند كه براى خدمت خويش آورده بودم و يك ملازم ديگر كه آن استاد كلام با خود آورده بود و پسرى كه با گومزد سالازار آمده بود . اينها با عدهء ديگرى كه جمعا هفت نفر ميشدند به تهران گسيل شدند تا در آنجا منتظر آمدن ما باشند ( بعدها آنان را با خود باز گردانديم ) . گو اينكه دو تن از آنان چنان كه خواهد آمد درين فاصله در گذشته بودند . پس از آنكه از اردوگاه آن ايل به راه افتاديم شب را در هواى باز كنار رودخانه‌اى خوابيديم . غروب فردا يعنى يكشنبه در كنار رودخانه‌اى ديگر چادر زديم . دوشنبه كه مصادف بود با چهاردهم ژوئيه بهنگام ميانروز به حصارى رسيديم بنام « فيروز كوه » . درينجا آگاهى يافتيم كه دوازده روز بيش نيست كه تيمور به قصد سمرقند از كنار آن گذشته است . وى دستور داده بود كه ما بىدرنگ بدنبال او بشتابيم و افزوده بود كه وى ميخواهد به مجرد رسيدن به سمرقند از ما پذيرايى كند . سمرقند واقعا اولين شهرى بود كه بدست او مسخر شد و از آن زمان تاكنون در آبادانى اين شهر كوشيده و در آنجا ساختمانهاى بسيار ساخته و آنچه از مال و خواسته بغنيمت گرفته در آنجا گرد آورده است . اما دربارهء فيروز كوه بايد بگوييم كه تيمور بهنگام عبور ازين حوالى آن حصار را در محاصره گرفت و آن را ويران ساخت . اين وقايع پانزده روز قبل از رسيدن ما رخ داده بود . علت اين امر آن بود كه تا آنزمان پادگان اين حصار بفرمان ( اسكندر شيخ ) « 1 » يكى از سرداران تيمور بود كه همواره مورد محبت

--> ( 1 ) - نام صحيح او اسكندر شيخى است . م . ا .